خرید بک لینک
ساعت دو و ربعه و من بستنی خوردم و رو مبل دراز کشیدم و اقایون خوابن. بعدازظهر بعد از قرنها خوابیدم و بخاطر همینه که خوابم نمیاد. اونم به برکت نت نداشتن گوشیم بود وگرنه کارن می خوابه من گوشی بازی می کنم. ولی چه خوب بود خوابیدم تا شب سر حال بودم. صابخونمون عوض شد!! فروخت خونه رو به یکی دیگه. یارو اوستا

برچسب: نویسنده: زهرا سامانی تاريخ: چهارشنبه 14 تير 1396 ساعت: 2:56

دراز کشیدم می ره میاد منو بوس می کنه و من می ره تو ابرا.

دهنشو باز می کنه و می چسبونه لپم.

این روزا باهاش عشق می کنم عشق...

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم فروردین ۱۳۹۶ساعت 16:36 توسط لیلی |

برچسب: نویسنده: زهرا سامانی تاريخ: چهارشنبه 14 تير 1396 ساعت: 2:56

امروز یه قرار کاری داشتم که خیلی بامزه بود، یه قرار کاری که با کارن رفتم! و به قرار کاری که وقتی رسیدم هنسر در و باز کرد!
اگه خدا بخواد قراره همکار بشم با همسر.
همه چیز دوشنبه معلوم میشه...
خدایا میدونم که میدونی چقدر دوست دارم از سر راه گذاشتن این پیشنهاد کاری واسم و میدونم که میدونی چقدر می خوامش...

+ نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم فروردین ۱۳۹۶ساعت 1:4 توسط لیلی |

برچسب: نویسنده: زهرا سامانی تاريخ: چهارشنبه 14 تير 1396 ساعت: 2:56

مدتیه که پیش کارن می خوابم. به توصیه همسر و مامان.تقریبا میشه گفت جدا کردنش از شش ماهگیش خیلی موفقیت امیز نبود.نصفه های شب بلند میشه و منو صدا می کنه و دلش نمی خواد از من جدا بشه.حالا که فکرمی کنم اصراری هم نیست برای جدا کردن این نی نی کوچولو که هنوز خیلی کوچولوعه.اینجوری هر سه تامون راحت تر می خواب

برچسب: نویسنده: زهرا سامانی تاريخ: چهارشنبه 14 تير 1396 ساعت: 2:56

روزا تند و تند و تند می گذره و من همیشه وقت کم میارم و در حال بدو بدو هستم.شبا به قدری خسته میشم که حد نداره.هر چقدرم می جنبم باز کارارو دیر تمومش می کنم. دیر حمومش می کنم دیر بهش شام نیدم و دیر می خوابونم.خسته میشم خیلی خسته میشم. مخصوصا روزایی که همش از من اویزونه و غر می زنه و گریه می کنه و معلوم

برچسب: نویسنده: زهرا سامانی تاريخ: چهارشنبه 14 تير 1396 ساعت: 2:56

دیروز و امروز حسابی مشغول کار زدن بودم که فردا ببرم شرکت نشون بدن. امیدوارم بتونم نظر کارگردان و جلب کنم. بماند که طرحی که امروز زدم هنگ کرد فتوشاپ و کلا پرید و مجبور شدم دوباره بزنم.دیروز و امروز همسر حسابی کمک کرد کارن و نگه داشت که من بشینم پای کامپیوتر.وای از راه رفتن کارن!! عااالیه. یکی از زیبا

برچسب: نویسنده: زهرا سامانی تاريخ: چهارشنبه 14 تير 1396 ساعت: 2:56

اومدم خونه مامان اینا. تازه دارم میفهمم که چقدر نیاز دارم کسی کارن و چند ساعت ازم دور کنه. بعد وقتی می بینمش بفهمم چقدر دلم براش پر می کشه و چقدر عاشقشم. من می میرم برای اون بزرگ شدنش و عوض شدنش. می می رم برای بغل کردنش وقتی که منو می بینه و دستاشو دور گردنم حلقه می کنه و سفت صورتشو می چسبونه صورتم

برچسب: نویسنده: زهرا سامانی تاريخ: چهارشنبه 14 تير 1396 ساعت: 2:56

سه روز مونده که کارن 14 ماهه بشه. ما ده روزه خونه مامان ایناییم و بسیار هم راضی می باشیم!!کارن که کیف می کنه، خونه بزرگ، حیاط بزرگ، گل و دار و درخت... عاشق حیاطه. این اواین باره که درکی از بیرون و گل و اینا داره. مدام هم می گه گل. گل و گیاه خیلی براش جذابیت دارن. روزی چند بار می برمش حیاط یا بیرون.

برچسب: نویسنده: زهرا سامانی تاريخ: چهارشنبه 14 تير 1396 ساعت: 2:56

چیزی به پایان ماه 15 ام نمونده و کارن دیگه 15 ماهه میشه.هر چی می گذره تنبل تر میشم تو وبلاگ نوشتن. و هر چی می گذره حجم مطالبی که باید بنویسم بیشتر میشه و همین منو می ترسونه و اصلا اینورا افتابی نمیشم.کارن 15 ماهه ما خیلی شیرین تر شده. هر روز حوکت جدیدی یاد می گیره و دلمونو می بره. راه رفتنش باعث شده

برچسب: نویسنده: زهرا سامانی تاريخ: چهارشنبه 14 تير 1396 ساعت: 2:56

این روزا شدیدا دارم با زندگی دست و پنجه نرم می کنم. با کارن، خونه داری و اشپزی، کارای شرکت... که هر کدومش واسه خودش یه مقووووله ست. به هر ترتیب دارم هر سه تاشو جلو می برم ولی با چه کیفیتی... خدا داند!کارن دو روزه تب کرده. فعلا فقط تبه و علامت دیگه ای نداره. دکتر گفت ویروسیه. ولی کلا من از تب می ترسم

برچسب: نویسنده: زهرا سامانی تاريخ: چهارشنبه 14 تير 1396 ساعت: 2:56

صفحه بندی